خرید بک لینک

درباره سایت

روزانه

امکانات وب

خدا همین رو میخواستی ؟

که همسایه بگه خودشون بچه ندارن اینجوری میکنن؟

تا کی میخوای دلم رو بشکنی؟

تا کی باید از حرف مردم اشک تو چشمام جمع شه؟

یعنی حتی یه ذره هم برات اهمیت ندارم ؟

دلم نمیخواد دیگه زنده باشم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 10:16&nbsp توسط روزانه |


برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 20:06

چند وقته بدجور به فکر افتادم که خونه رو بفروشیم ، اون زمین رو بخریم و خونه ویلایی درست کنیم ، ولی هر جور حساب میکنم جور در نمیاد ، اگه بشه خب خیلی سختی داره ، باید چند سال خونه مامان بمونیم که از شوهر من بعیده ...... باید فکر یه راه دیگه باشیم واسه پول درآوردن ، با این حقوق نمیشه پول زیادی پس انداز کرد ، ولی آخه راه دیگه ای هم بلد نیستیم ...... امروز از بس به این چیزا فکر کردم سردرد گرفتم ...... از امروز متفورمین رو شروع کردم .......دیگه خونریزی تقریبا قطع شده ......... مامان باید هفته دیگه بره لیزر بزنه ....... با این بودجه ای که دولت دادهاحتمالا یه سری گرونی های دیگه تو راه باشه.....فعلا نمیشه ریسک کرد ..؟... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:1&nbsp توسط روزانه |

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 7:08

خلاصه دکتر رو عوض کردم ، دکتر قبلی بیمارستانی که میخواستم نمیومد ، دوشنبه که تعطیل بود از صبح زود رفتیم بیمارستان و خلاصه تا شب تموم شد ، کورتاژ شدم و همون شب مرخص شدم ، حالا این وسط شوهرم مریض شد اسهال شدید ، که دکتر میگه ویروسیه ، هنوزم خوب نشده ، از اون طرف مادرم چشمش خونریزی کرده و قراره شنبه بره تزریق و بعدش هم لیزر ....... همش عصبانی هستم ...........کم کم بهتر میشم .......خوبیش این بود که این دفعه فقط ما سه نفر میدونستم ....... این دکتر هم میگه باید اینقدر حامله بشی تا خلاصه یکبار همه چیز درست دربیاید ......... میخوام یک کم زندگی کنم ، اصلا نفهمیدم این دو سال چجوری گذشت ، همه ش یا بیمارستان بودم یا حامله و خونریزی و زندانی تو خونه ............ + نوشته شده در پنجشنبه نهم

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 22:27

خدا منو ببخش ، خیلی عصبانی بودم ، خیلی داغون بودم ، شکست پشت شکست ...... یجورایی دیگه نا امید شدم ، یعنی بار چهارم هم .....اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم ...... دوشنبه هu200dفته قبل بود ، انگار خیلی دورتر بوده ، انگار اصلا اتفاق نیفتاده ........ یجورایی افسردگی گرفتم ، دلم نمیخواد هیچکس رو ببینم ، حتی حوصله غذا درست کردن هم ندارم ، اصلا نمیدونم برای چی هنوز زنده م ...... مادرم دیروز برای چشمش تزریق داشت ، امروز برگشت ، بعدش باید لیزر هم بزنه ...... میگن امشب ابر ماه هست ، یعنی بزرگتر از همیشه دیده میشه ، خدایا تو رو به ماهت قسم میدم فقط منو ببخش ، من رو تنها نذار ، بازم مواظبمون باش ..... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:8&nbsp توسط روزانه |

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 22:27

اول بگم امروز اولین روز ماه رمضان هست ..... امروز اولین دعوا رو گرفتم ......به محض اینکه شوهرم رفت سه نفری ریختن بیرون و شروع کردن به سر و صدا ، منم تازه خوابم برده بود ، هر چی صبر کردم که شاید برن تو خونه دیدم نه نمیرن ، بلند شدم در و باز کردم دیدم درشون بازه و سه نفری تو پاگرد پله دارن شلوغ می کنن ، در رو محکم بستم ، خواستم برم که صدای پا شنیدم ، از چشمی نگاه کردم دیدم دخترش زبونش رو یک متر درآورده و جلوی در ما داره زبون درازی میکنه .......همون لحظه درو باز کردم جا خورد و دوید پیش مادرش ، منم عصبانی داد زدم بیا بالا ببینم بیا بالا .....یهو مادرش گفت تو چرا نگاه کردی؟!!!!!!!! گفتم کل مشکلات خونوادگیتون رو آوردین تو راه پله حل کنین اصلا میدونی ساعت چنده؟ (ساعت سه و نیم ظهر بود)

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 2:17

این مدت همش سعی کردم از وای فای و اینترنت دور باشم ، واسه همین نتونستم بنویسم، چون برای بار سوم حامله شدم .... هشت هفته و سه روز سونو کردم و معلوم شد دوقلو هستن .... اما امروز که رفتم برای سونو دوازده هفتگی ان تی ، معلوم شد هر دو تاشون قلبشون از کار افتاده ...... بدجور داغون شدم ، ولی ایندفعه به هیچکس نگفتیم ....... حالا باید برم بیمارستان و سقطشون کنم .... امروز بدترین چهارشنبه عمرم بود .....بدتر از همه تقریبا تمام آشناها رو تو سونوگرافی دیدیم ....... دلم نمیخواهد بازم برم بیمارستان و بازم اون پروسه وحشتناک سقط رو بگذرونیم ...... خدا ....خیلی دلمو شکوندی .....خیلی ...... + نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:38&nbsp توسط روزانه |

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 2:17

صفحه بندی